کبود » مذهبی » متن مولودی و شعر برای ولادت امام موسی کاظم (ع)

متن مولودی و شعر برای ولادت امام موسی کاظم (ع)

متن مولودی و شعر برای ولادت امام موسی کاظم (ع)

متن مولودی و شعر برای ولادت امام موسی کاظم (ع)

حضرت موسی بن جعفر علیه ‏السلام رهبر راه ولاست
باطن نورانی‏اش آیینه ایزدنماست
مطلع غیب الغیوب و مظهراللّه‏ نور
در سماوات حقایق رازدار کبریاست
عالم و فاضل سخیّ و کاظم و باب المراد
بوده آن فرزند پیغمبر امام و رهنماست
او غلامان را به راه عشق حق آزاد کرد
مکتب او مکتب توحید و ایمان و صفاست
حضرت باب الحوائج نور جان جعفر است
در جهان معرفت او نایب خاص خداست
صابرا، دست طلب بر دامن فیضش بزن
حضرت موسی بن جعفر علیه‏ السلام رهبر شاه و گداست

.

.

.

السّلام ای وارث خبر الانام

بر تو ای نور خداوندی سلام

السلام ای حجت روی زمین

کعبه ی جان را ستون هفتمین

جانشین حضرت خیرالبشر

تاج شاهنشاهی عصمت به سر

باب رحمت نور قرآن مبین

موسی کاظم امام هفتمین

بر زمین و آسمان فرمان روا

مظهری از رحمت و صبر خدا

درگهت باب الحوائج عام را

قبله گاهی هر دل ناکام را

باچنین فضل و بزرگی و شرف

گوهری هستی و پنهان در صدف

(حسان )

.

.

.

پــیک ســعادت داد ایــن بــشارت

تـــــابیده هـــــفتم مــــهر ولایـــت

 

آمـــده ایـــن مـژده از حـــیّ تــبارک

میـــلاد مــوسی بن جــعفر مـــبارک

 

مـــــظهر الطــــاف داور آمــد

هـــفتم وصـــی پــیغمبر آمـــــــد

 

شــد  شکــــوفا  گــل  گـــلزار احــمد

زیــــبا گـــل ســــر سبـــد  مـــــــحمد

 

دارد مــدینه ســـیمای شــادی

ایـــن مـــژده بــر لـــب دارد مــنادی

میـــــلاد مـــیوه قـــلب بـــتول است

رشک  جنت  مــدینة الرسول است

 

وا شد گـــل نــور از نخله طور

شـــد آشـــکارا نــــورٌ عـــلی نـــور

 

عــالم  از  مقدمش  گردیده روشــــن

یـا مـهدی، یـا مـهدی چشم تو روشن

 

از هســتی اش هر بود و نبود است

میــلاد شـاه مُــلک وجـــــود است

 

آمــــد آن مـــظهر الطـــاف داور

فرزند فـــاطمه مــوسی بن جعفر

«رحمت ا… صادقی»

.

.

.

زیـور آرا شـد زمـین تـا عــرش اعـلی

چـــون کــه شــد نـــور رخ مـــوسی هـــویدا

 

مبارک ، مبارک ، مبارک

 

به به از شأن و جلال و عـزت و جاهـش

خرم افزا شد زمین  از  دیدن  روی  گرامش

عالم از این مولد فرخنده گردیده طرب زا

چـــون کــه شـــد نـــور رخ مـــوسی هــویدا

 

مبارک ، مبارک ، مبارک

 

بر امام منتظر بــادا مبــــارک ایــــن ولادت

تــهنیت بر شــیعیان حــضرتش از این ولادت

رســــیده شـــادی شیعیان به عــرش اعــلی

چـــون کــه شــد نـــور رخ  مــوسی  هـــویدا

 

مبارک ، مبارک ، مبارک

.

.

.

مـــژده مــــیلاد تــــو، نـفحـه بـــاد صـــباست

 

رایـــحه یـــاد تـــو، بــــا دل مــــا آشنـــاست

 

آمدی و بـــاب هــــر، حـــاجت دلـــها شـــدی

 

باب حوائج تویی، نــام تــو ذکــر خـــــداست

 

عرش الـــهی اگـــر، جـــلوه گـــه حق بُوَد

 

بارگه ات کاظمین، خود حـــــــــرم کبریاست

 

قــــبله قــــدوسیان، کــــوی مصـــفا تــو

 

نــــام دل آرای تــو، کـعبه حـاجات مــــاست

 

یوسف زهرایی و، گوشه زندان و چاه

 

کنـج سـیه چال تـو، بـه غـصه ات مبتلاست

 

شـــادی میـــلاد تـــو، توأمِ اشک و آه

 

چون که غمین هر دل از، کوفه و شام بلاست

 

محــــفل مـــولود است، کرببلایی شده

 

گـوشه لــبخند مـــا، هـــمره اشــک عزاســـت

.

.

.

مژده ای ، دل که به ما تاج سری دادخدا

شب ما سوته دلان را ، سحری داد خدا

سجده شکر به جا آر که از رحمت خویش

تیرجانسوز دعا را اثری داد خدا

شجر طیّبه گلشن طاها را باز

کوری ددمنشان برگ وبری داد خدا

تا که اسلام قوی گردد و الحاد ضعیف

صدف بحر ولا را گوهری داد خدا

ای صبا مژده بده فاطمه را کزره لطف

صادق آل نبی را پسری داد خدا

شادمان باش که از راه کرم در کف ما

در بر آتش دوزخ سپری داد خدا

ملک از کنگره عرش دهد مژده به ما

که به ما ناجی نیکو سیری داد خدا

تا که زنجیر ستم را زکرم پاره کند

به علی شیر خدا شیر نری داد خدا

بهر آزادی ابناء بشر بار دگر

به بشر رهبر فریاد گری داد خدا

تا کند زیر و زبر کاخ ستم پرور ظلم

مژده آیه فتح و ظفری داد خدا

تا به پرواز در آید به جهان فکر بشر

روح ما را زشعف بال و پری داد خدا

شادمانم من ژولیده که از رحمت خود

به من بی هنر آخر هنری داد خدا

( ژولیده نیشابوری)

.

.

.

بزم ما را نبود زیب و فری بهتر از این

نیست ما بی خبران را خبری بهتر ازاین

بهر پرواز به کاشانه قاف ملکوت

حق نداده است مرا بال و پری بهتر از این

هر کسی را اثری هست گرانمایه و من

بین اشعار ندارم اثری بهتر از این

آمد این مژده به گوشم ز عالم غیب

که نباشد شب ما را سحری بهتر از این

شب میلاد همایون بهین رهبر ماست

که بشر را نبود راهبری بهتر از این

از گریبان زمین سرزده خورشید مگر

که ندیده است به خود زیب وفری بهتر ازاین

جای دارد که بگوید به دو صد جلوه زمین

آسمانا تو نداری قمری بهتر از این

بعد صادق ز ره لطف نداده است به ما

صدف بهر ولایت گهری بهتر ازاین

به خدایی خدا نیست در اقلیم وجود

بهر زیب سرما تاج سری بهتر از این

.

.

.

چو گل گلزار صادق پرده از رخ برگرفت

عالم از نور جمالش رونق دیگر گرفت

آفتاب صبح صادق آن که از صبح ازل

روشنی خورشید از آن ماه بلنداختر گرفت

آفتاب دین چوبرسر افسر شاهی نهاد

خسرو سیارگان از روی سر افسر گرفت

موسی کاظم امام هفتمین نور خدا

آن که نور طلعتش آفاق سرتا سر گرفت

شد رها از بند غم آن را که از صدق وصفا

دامن باب الحوائج موسی جعفر گرفت

آن که روشن از جمالش گشت آیات خدا

آن که رونق از کمالش دین پیغمبر گرفت

هم ادب رونق از آن گنجینه آداب یافت

هم سخن زیورازآن طبع سخن گسترگرفت

قوت از زهد و کمالش یافت شرع مصطفی

آن چنان قوت که دین ازبازوی حیدر گرفت

از در موسی بن جعفر روی حاجت برمدار

زآن که باید حاجت ایدل زین مبارک درگرفت

نام او چون برزبان و نامه و دفتر گذشت

زیور از نام بلندش نامه و دفتر گرفت

ای بسا ، گرداری امید شفاعت درجزا

باید از جان دامنش رادر صف محشر گرفت

منبع : noheh.blogfa.com ، babolharam.mihanblog.com

اشتراک گذاری مطلب
ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز