کبود » گالری عکس » عکس نوشته بارانی + شعر و متن

عکس نوشته بارانی + شعر و متن

عکس نوشته بارانی + شعر و متن

عکس نوشته باران عاشقانه پاییزی متن جملات  عکس نوشته باران عاشقانه پاییزی متن جملات  عکس نوشته باران عاشقانه پاییزی متن جملات  عکس نوشته باران عاشقانه پاییزی متن جملات  عکس نوشته باران عاشقانه پاییزی متن جملات  عکس نوشته باران عاشقانه پاییزی متن جملات  عکس نوشته باران عاشقانه پاییزی متن جملات  عکس نوشته باران عاشقانه پاییزی متن جملات

باران که میبارد
باید یه آغوشی …
پنجره ی بازی …
بوی خاکی …
صدای تپش قلبی …
گره ی کور دست ها و پاهایی …
باید چیزی باشد
باران که میبارد …
باید کسی باشد!

.

.

.
اینکه چقدر از آنروز ها گذشته ،
یا اینکه چقدر هر دویمان عوض شده ایم،
یا اینکه هرکداممان کجای ِ دنیا افتاده ایم…
اصلا مهم نیست.. !
باز باران که ببارد ،
هر وقت که میخواهد باشد ،
دلم هوایت را میکند …

.

.

.

بغضهای مرطوب مرا باور کن،
این باران نیست که میبارد ،
صدای خسته ی قلب من است که از چشمان آسمان بیرون میریزد

.

.

.
برای از بین بردن یک عدد معشوقه
نم باران کافی ست …

.

.

.
وای باران باران
شیشه ی پنجره را باران شست..
از دلِ من اما ,چه کسی نقشِ تورا خواهد شست…

.

.

.

همینکه بگویید : « آه , گمـــانم امروز بـاران ببــارد . »
کـافـی ست تا ابـرها دوستــتان داشتـــه باشنــد
وَ البـته شمـا را کـه چشـم به راهـشان بـوده اید

.

.

.
شـما را بیــــــــــــــشتر
آدم هـایِ غمگـینِ دوست داشتـنی
در میـان شما کسـی هـست
کـه با یـک تـکه ابـر کوچـکِ خـاکـستری
قـرار داشـته بــاشد ؟

.

.

.
بـاران کمــی آهستــه تــر
اینجــا کســی در خـانـه نیسـت
مــن هستــم
و
تنهــایــی
و
دردی کــه نــامـش زنـدگیســت …

.

.

.
همچنـان منتـظرم
تـا قطره های بـاران
تـو را از آن بـالا در آغوشم رهـا کننـد
یا غـرق می شوم
یا رفیـق شبهای بـارانیت می مانـم …

.

.

.
نَــیـــا بــــاران ! …
زَمــیــن جــــایِ قَـــشَـــنگـــــی نــیست…!

.

.

.
مثل باران چشمهایت دیدنی است
شهر خاموش نگاهت دیدنی است
زندگانی معنی لبخند توست
خنده هایت بی نهایت دیدنی است

.

.

.
دلم به عظمت باران برایت دلتنگی میکند… ؛
امروز عجیب؛
بی واژه؛
بی حصار… ؛
می خواهمت…

.

.

.
باز باران آمد
از هوا یا ز دو چشم خیسم؟
نیک بنگر!
چه تفاوت دارد . . .

.

.

.
کاش نامت باران بود…
آنوقت تمام مردم شهر هم
برای آمدنت دعا می کردند …!

.

.

.
دِلِ مَـــــن
کُــــلــبـــۀ بـــارانــیـستـــــــ …
وَ تُـــــو ،
آن بـــارانِ بــــی اِجــــازهِ ای ؛
کِــــه نـاگــــهــــان دَر اِحــســــاسِ مَـــــــن ،
چِـــکِّــــــه مـــــی کُـــنــــــی…

.

.

.
به باران سپرده ام
وقت آمدنت
هوای کوچه را داشته باشد
گوشم به زنگِ در است
مبادا آهسته بیایی!

.

.

.
تـــو
این روزهــا
برایـم حکم باران را داری..
درست وســط کـویـر،
همون قدر زندگی بخش
همون قدر مــحــال!

.

.

.
باران که بند بیاید
تازه خاطره شروع می کند به چکه کردن…!!
نمک روی زخم ست بارانی که بی تو ببارد!!

.

.

.
تلنگر کوچکی است بــاران
وقتی فراموش میکنیم ؛
آسمان کجاست …

.

.

.
من غرورم را مدیون بارانم
هنوز باران را سپاس که پنهان کرد اشک هایم را
باران را سپاس که آبرویم را خرید
تا نفهمند آدم ها که من از تنهایی نیست که قدم می زنم
من زیر باران رفتم تا که آسوده خاطر ببارم بی آنکه بترسم از نگاه کسی
به سلامتی باران که حفظ کرد غرورم را…

.

.

.
تو می گویی باران صدای پای اجابت است ؛
نیاز کن ! اما مسلک من ، مسلک درویشان است !
چه دارند که از هر حیث بی نیازند ؟!
آن نیازی که تو را بی نیاز می کند !
اما من در اوج بی نیازی ، به تو نیاز پیدا کردم !
پس ببار باران . . . !

.

.

.

مثل باران های بی اجازه ، وقت و بی وقت

در هوایم پراکنده ای و من بی هوا ناگهان خیسم از تو

.

.

.

کاش باران بودم و غم پنجره را می شستم

و به هر کس که پس پنجره غمگین مانده

از سر عشق ندا میدادم

پاک کن پنجره از دلتنگی که هوا دلخواه است

گوش کن باران را که پیامی دارد

دست از غم بردار زندگی کوتاه است

باز کن پنجره را روز نو در راه است

.

.

.

غصه میسوزد مرا ، باران ببار

کوچه میخواند تو را ، باران ببار

ابرها را دانه دانه جمع کن

بر زمین دامن گشا ، باران ببار

خاک اینجا تشنه ی دلتنگی است

آسمان را کن رها ، باران ببار

باغبان از کوچه باغان رفته است

ابر را جاری نما ، باران ببار

.

.

.

چقدر این دوست داشتن های بی دلیل خوب است

درست مثل همین باران که بی سوال فقط می بارد

.

.

.

دلم لک زده برای یک بار هم شده باران که می بارد

تو در خیالم که نه در کنارم باشی

.

.

.

هوای دونفره نه ابر می خواهد نه باران

فقط کافی ست حواسمان بهم باشد

.

.

.

بزن باران که امشب مست مستم

حکایت نامه عشقم رو بستم

بزن سازی بر آن چشمان مستش

بزن تا قیامت با تو هستم

.

.

.

یکی قطره باران ز ابری چکید

خجل شد چو پهنای دریا بدید

که جایی که دریاست من کیستم

گر او هست حقا که من نیستم

چو خود را به چشم حقارت بدید

صدف در کنارش به جان پرورید

.

.

.

مثل باران خاطراتت ماندنیست

لحن پر مهر صدایت خواندنیست

گر چه ما اندک زمانی در کنارت بوده ایم

تا ابد مهر و وفایت ماندنیست

.

.

.

انگار شکستن بغض های من فقط کار این باران هاست!

خدایا به باران بگو نبارد

برای شکستن این بغض ها دل می خواهم

نه دل گریه کردن ندارم ، نه دستی که اشک هایم را پاک کند

.

.

.

خدایا

این دلتنگی های ما را هیچ بارانی آرام نمی کند

.

.

.

تو غافلگیری رگبار بودی

و من مردی که چتر به همراه نداشت

.

.

.

دعای باران چرا ، دعای عشق بخوان …

این روزها دل ها تشنه ترند تا زمین ها

.

.

.

برای چشم هایم نماز باران بخوان !

بغض کرده ، ابری ست ، اما نمی بارد

.

.

.

گاهی ممکن است یادت برود دانه هایت را کجا کاشته ای

باران به تو خواهد گفت ، بگذار تا ببارد

اشتراک گذاری مطلب
ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز