کبود » گالری عکس » عکس جدید مهسا ملاپور + بیوگرافی و مصاحبه مهسا ملاپور

عکس جدید مهسا ملاپور + بیوگرافی و مصاحبه مهسا ملاپور

عکس جدید مهسا ملاپور + بیوگرافی و مصاحبه مهسا ملاپور

عکس جدید مهسا ملاپور + بیوگرافی و مصاحبه مهسا ملاپور عکس جدید مهسا ملاپور + بیوگرافی و مصاحبه مهسا ملاپور

بیوگرافی از زبان خودش

من مهسا ملاپور هستم. لیسانس تکنولوژی هواپیما. متولد ۹ اردیبشت ۱۳۶۹، پدرم بازنشسته و مادرم خانه دار، دوبرادر بزرگتر از خودم دارم. عضو کوچک و ته تغاری! خانه. متاهل و ساکن تهران. در حال حاضر هم دوره بازیگری را نزد آقای بقایی که پدرانه به من کمک کردند گذرانده ام و قصد دارم انشا الله باز هم بصورت حرفه ای این هنر را ادامه بدهم. البته گاهي اوقات و از سر فرصت و ذوق، نقاشيِ رنگِ روغن كار می کنم و سر رشته كم و ناچيزي هم از سنتور دارم.

 

تکنولوژی هواپیما؟!
در واقع می توان گفت مكانيك هواپيما. محوریت اصلی این رشته ساختار بال، بدنه و موتور هواپيماست. البته علاقه شخصی من منجر به تحصیل در این رشته شد.

 

چطور شد برای بازی در”دنیای شیرین دریا” انتخاب شدید؟
آقاي شمسايي نور پرداز و كارگردان تلويزيوني دنياي شيرين دريا که با ما رفت و آمد خانوادگی داشت مرا به آقای بقایی معرفي كردند و خود آقای بقایی قسمتی از متن را دادند كه بخوانم و بازي كنم. خوشبخاته پذیرفته شدم و مرا برای نقش “ساحل” انتخاب کردند.

 

ساحل را چقدر دوست داشتید و دارید؟
من در بچگی خيلي دوست داشتم هنرمند شوم. مثل نقاشی، موسيقي یا بازيگری. شايد ساحلِ بچگيهایم در ساختن مهساي الانم تأثير زيادي داشته باشد. هم مهسا را دوست دارم هم ساحل را. اما مهسا برایم خيلي آشناتر است و دوستش دارم چون خودم هستم  و هميشه با من است.

 

ساحل چقدر شبیه مهسا بود ؟
ساحل يكي دوتا سوال كه نمي پرسيد! با اینکه خيلي ها به ساحل جواب درست و حسابی نمي دادند اما هرچيزي توي هر قسمت برایش سوال بود. درواقع می توانم بگویم همه چيزش به غير از سوال هایش و تا اين حد كنجكاويش شبیه مهسا است.

 

شهرت در دوران بچگی چطور بود؟ آیا توانستید خوب بچگی کنید؟
در آن موقع من ۹ سالم بود و شهرت زياد برایم معنايي نداشت. اما از اينكه هر كسي من را مي ديد و مي شناخت خوشحال مي شدم و برایم جذاب بود و کلّی ذوق ميكردم. بله بچگي خوبي داشتم شهرت اصلاً مانع از این نشد که بچگی کنم. یادم میاید در آن زمان، هم كلاسیها و دوستانم از من می خواستند آنها را هم ببرم تا فيلم بازي كنند اما دست من كوتاه بود. می خواهم از همینجا اعلام کنم اگر در آن عالم بچگي از دستم ناراحت شدند من را ببخشند.

 

صادقانه بگویید در زمان بازیگری در دنیای شیرین دریا خودنمایی و خودبزرگ بینی مخصوصاً بین همکلاسیها، دوستان و بچه های فامیل داشتید یا خیر؟
نميدانم اين را ديگران بايد بگویند. اما اگر تعريف از خود نباشد همیشه خانواده به من ياد داده اند که خود بزرگ بين نباشم اميدوارم كه تا الان همين طور بوده باشم.

 

اولین سکانسی که بازی کردید چه بود ؟ سخت نبود؟
با خانم غبيشاوي و آقاي بشارتي نشسته بوديم و آقاي بشارتي یا همان “عمو اسد” مي خواست مادرمان را راضي كند که برادرم حامد برای تابستان برود مكانيكي کار کند. بله سخت بود و براي من پر از استرس كه خدا را شكر خوب سپري شد.

 

همان سکانسی که به خانم گلدره گفتید :خوب برو بزار اینا حرفشونو بزنن!!؟
بله دقیقاً. البته با لهجه فارسی

 

از حال و هوای لحظه هایی بگویید که با خانواده می نشستید و سریال را می دیدید. عکس العمل مامان، بابا یا برادرانتان چطور بود ؟
اوايل كه كار پخش مي شد من هم مشغول بودم، زياد وقت نداشتم كنار خانواده باشم تا سريال را  ببينم. اما وقتی پدر و مادرم تشويقم ميكردند و ذوق كردنشان را از چشمهایشان مي ديدم، می فهمیدم که خوب بازی کرده ام. يادم مي آید قسمت “خاطره اي از پدر” دنیای شیرین دریا داشت پخش می شد که من هم كنار خانواده بودم. يك دفعه متوجه شدم پدرم دارد گريه ميكند. این موضوع برایم خيلي ناراحت كننده بود. از طرفي دیگر خوشحال هم شده بودم كه خانواده ام با سريال و با “ساحل” ارتباط برقرار كردند و توانستند دركش كنند.

 

البته پدر بزرگوار و مهربانتان وقتی که با من هم در خصوص مصاحبه با شما  صحبت می کردند اشک در  چشمشان حلقه زده بود. مشخص است که خیلی شما را دوست دارند؟
بله. خيلي. پدرم بهترين پدر دنياست و من هم عاشقانه دوستش دارم. پدرم براي من هميشه مثل یک اسطوره بوده است. ایشان خيلي هم احساساتي هستند و علاوه بر این دوست دارند من در كار بازيگری پيشرفت كنم. حتی تشويقم ميكنند تا بازیگری را ادامه دهم.

 

نقش “ساحل” را چطور نقد می کنید؟
ساحل دخترك كوچك خانواده كه خيلي كنجكاو بود و همه دوستش داشتند. دختركی ساده ، مطيع و مسئول که همه دنيايش و همه اتفاقاتي كه در اطرافش مي افتاد برايش سوال بود. البته هميشه سوال هاي زيادش ديگران را كلافه ميكرد و همه دوست داشتند از دستش فرار كنند.

 

در این سالهایی که بازیگری نکردید به چه کاری مشغول بودید ؟
بیشتر وقتم را با درس خواندن و کار کردن در یک شرکت وارداتی گذراندم. البته چند تئاتر هم کار کردم و در این اواخر هم در سريال “مهر طوبی” كه فكر مي كنم در ایام فاطمیه نوروز ٩٤ از شبكه سه پخش شود  نقش كوچكي را ايفا کردم. درواقع ما در این سریال دو دوست هستيم كه براي تهیه جهيزیه يكي از دوستانمان به منزل طوبي خانم كه شخصيت اصلي داستان است ميرويم.

 

دنیای شیرین دریا  از “شبکه شما” یکبار دیگر هم بازپخش شد. اینبار بازخوردهای دوستان و آشنایان چطور بود؟
من متاسفانه فقط توانستم بعضی از قسمتها را ببینم. خوشبختانه این سریال جای خودش را در قلب و روح مخاطبان مخصوصاً دهه شصتیها باز کرده است. البته زمان زیادی از پخش سریال گذشته بود و همه ما بزرگ شده بودیم. خیلیها دیگر من را نمی شناختند ولی آنهایی که می دانستند من همان “ساحل” هستم باز هم مثل هميشه لطف و محبتشان را به من ابراز می کردند.

 

از حقوق و دستمزدتان در این سریال بگویید؟
موضوع حقوق و دستمزد برای من خیلی جذاب بود. وقتیکه حقوق گرفتم خیلی ذوق کردم و در رویاهای بچگی ام خودم را یک بازیگر پولدار تصور می کردم. مخصوصاً وقتی می دیدم همکلاسیها و هم سن و سالهایم هنوز از پدر و مادر خود پول تو جیبی می گیرند، این شوق و ذوق در من خیلی بیشتر می شد. راستش را بخواهید قند در دل من آب می شد. مبلغش خدا را شكر خوب و چشمگیر بود، همان موقع مامان و بابا با این پول برایم به اسم خودم در بانک حساب باز کردند. اینکه حساب بانکی هم به اسم من بود خیلی بیشتر و بیشتر من را شاد می کرد.

 

روز آخر و خدا حافظی عوامل سریال برایتان چطور گذشت؟
هنوزم يادش مي افتم ناراحت مي شوم. خيلي ناراحت كننده بود خيلي. خيلي گريه كردم. حالم خيلي بد بود. من خیلی به آنها وابسته شده بودم. فیلمبرداری تمام شد، سریال هم پخش شد. آخرین قسمت که پخش شد حس عجیب و غریبی داشتم فقط دعا ميكردم يا زمان برگردد يا دوباره سريال ادامه داشته باشد. خانم مینا نوروزي مهربان به خاطر من، دو روز بيشتر ماند و بعد رفت. تا چند ماه اصلاَ حال خوشي نداشتم. با همه تلفني حرف ميزدم. حس دل تنگي عجيبي داشتم. بعد از سریال فقط دو سه بار از شبكه يك و يكبار هم از راديو با من مصاحبه کردند و بعد دیگر همه چیز تمام شد. وقتي براي مصاحبه زنگ ميزدند كه بروم تهران، خيلي ذوق مي كردم كه دوباره مي بينمشان. بعد از فيلم برداري هم اكثر عوامل ميامدند پيشم. خانم نوروزي، خانم گلدره، آقاي بقايي، صدابردار و فيلمبردار گروه توليد تا چند ماه بعد از فیلمبرداری به من سر می زدند.
يادم می آید يک بار آقاي بقايي زنگ زد و گفت: قسمتی از صداي مهسا پاك شده و بايد بياید تهران تا نریشن ضبط كند. اينقدر خوشحال شدم كه نگو و نپرس. وقتي رسيدم تهران همه آمده بودند ديدنم. انگار دنيا را به من داده بودند. خيلي خوشحال بودم، اما وقتي بر مي گشتم فقط دلخوش به تلفن ها بودم. دیگر از بازیگری خبری نبود و بايد عادت ميكردم به زندگي عادي. دنياست ديگر کاری نمی شود کرد. نبودن در کنارشان من را خیلی اذیت کرد. آنها خيلي نسبت به من مهربان بودند و دوستم داشتند. دليل اين همه وابستگي هم مهربانی آنها بود .

 

اگر بخواهید یک نفر بعنوان دوست داشتنی ترین و یک نفر دیگر بعنوان جذابترین بازیگر در دنیای شیرین دریا معرفی کنید چه کسانی را نام می برید؟
همه شخصيت هاي دنياي شيرين دريا را دوست داشتم و دارم و براي من عزيز هستند. همه به من خیلی لطف داشتند. چقدر خوب شددكه بهانه اي شد يادی كنم از خانم پوپك گلدره عزيز و مهربان. شخصیت ایشان هم برای من جذاب بود و هم دوست داشتنی.

 

خبر تصادف خانم  گلدره را چطور شنیدید ؟ به مجلس ترحیمش رفتید ؟
“دریا” دلش دريايي بود. او دريا بود و من ساحل. مگر می شود که “ساحل” دريايي نداشته باشد. سر مزارش كلي با او حرف زدم، خاطره تعريف كردم، هنوزم كه هنوز است با او حرف ميزنم. پوپك روح بزرگي داشت، واقعاً خواهرم شده بود. پوپک ساده بود و به من سادگي ياد داد. خيلي از من بزرگتر بود اما با من بچگي مي كرد.  باهم مي دويديم، آواز مي خوانديم، بازي مي كرديم، داد مي زديم، مي خنديديم، يک وقتايي هم گريه مي كرديم. روحش شاد. خواهر مهربان و بينواي من.
هميشه موقعي كه مي خواستم سوار قلقلك بشوم چون كوچك بودم دچار مشكل مي شدم. خیلی از این موقع ها پوپک کمکم می کرد.من خبر تصادفش را از تلویزيون شنیدم. چون امتحان داشتم مجلس ترحیمش نتوانستم بروم اما بعدش سر مزارش رفتم، يادم مياید امتحانم را هم خوب ندادم.

 

از شیطنت هایتان بگویید. شیطنت های دخترانه که با فرماندهی و ریاست “دریا” انجام می شد؟
همیشه آقاي بقايي بنده خدا از  بازي گوشيهای ما كلافه مي شد. یکبار از درخت آویزان شدیم که تاب بخوریم. آقای بقایی به ما می گفت بچه ها شلوغ نکنید، می افتید، سکانس بعدی نوبت شماست، و لی گوش ما بدهکار این حرفها نبود که. آخر هم افتادیم و دستم زخمی شد ولی سکانس را هم گرفتیم. ایشان پدرانه با همه بازیگران رفتار می کردند. بسیار دلسوز و مهربان بودند. هر موقع عالي بازي ميكردم برایم كلي جايزه مي خريد. يعني هر روز جايزه ميخريد و به من می داد.

 

حمزه و امیر به شما حسودی نمی کردند ؟
نه براي آنها هم مي خريد. ما همه با هم دوست بوديم.

 

الان که در این جایگاه فعلی خودتان هستید به چه کسانی مدیونید و دوست دارید ازآنها تشکر کنید ؟
از پدر و مادرم و خانواده ام كه هميشه به من لطف دارند. همسرم و خانواده همسرم كه حامي من شدند و خیلی تشويقم كردند تا دوباره فعاليتم را شروع كنم. از آقاي بقايي و از دوستانم كه دوستي واقعي خودشان را به من ثابت كردند. آقاي مهرپرور و همسر محترمشان. از آقاي ضرابي گريمور خوب سينما و  تلويزيون هم متشکرم که خيلي نسبت به من لطف داشتند.

 

هدف نهایی شما ؟
اول از همه اینکه بتوانم به معناي واقعي انسان خوبي باشم و از من راضي باشند و  دوم بتوانم بازيگر خوبي باشم و در اين حرفه موفق شوم و سوم اینکه دوست دارم مخاطبانم بازی من را دوست داشته باشند. مثل “ساحل”. اما در پایان من بعنوان ساحلی که حالا ۲۵ ساله شده  می خواهم از شما سوالی بپرسم. شما می توانید فکر کنید من همان ساحل “دنیای شیرین دریا” هستم. می توانم بپرسم؟

 

خواهش می کنم بفرمایید.
چرا بعد از ۱۷ سال به سراغ “ساحل” آمده اید؟

 

اینبار به جای سوال، جواب دادم:
جای شما در مصاحبه با چهره های نوستالژیک و خاطره انگیز خیلی خالی بود. امیدوارم با این مصاحبه بتوانم مخاطبانم را ببرم به آن روزهای زیبا در سال ۱۳۷۷ که سریال پخش می شد.

اشتراک گذاری مطلب
ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز