کبود » گالری عکس » سورنا ستاری و شهید منصور ستاری و همسرش + بیوگرافی و عکس

سورنا ستاری و شهید منصور ستاری و همسرش + بیوگرافی و عکس

سورنا ستاری و شهید منصور ستاری و همسرش + بیوگرافی و عکس

سورنا ستاری

سورنا ستاری

شهید منصور ستاری

شهید منصور ستاری

منصور ستاری

شهید ستاری و همسرش و فرزندش سورنا

حمیده

همسر شهید ستاری

سورنا ستاری و همسرش سورنا ستاری فرزند منصور ستاری و همسرش

حسن روحانی و خانواده ستاری

 

سورنا ستاری خواص متولد ۱۳۵۱، فرزند سرلشگر شهید منصور ستاری است.

او در سال ۱۳۸۴، بعد از برکناری مهدی هاشمی رفسنجانی به عنوان مدیرعامل سازمان بهینه‌سازی مصرف سوخت انتخاب شد، اما یک سال بعد از سمتش استعفا داد. ستاری در تاریخ ۱۳ مهر ۱۳۹۲ با حکم حسن روحانی به عنوان معاون علمی و فناوری رئیس‌جمهور منصوب شد. او در تاریخ ۲ مهر ۱۳۹۲ با حکم بیژن نامدار زنگنه، وزیر نفت به عنوان رئیس پژوهشگاه صنعت نفت منصوب گردیده بود که پس از انتصاب به سمت معاونت علمی رئیس‌جمهور در بیست و نهم همان ماه جای خود را به حمیدرضا کاتوزیان داد.

 

سوابق علمی پژوهشی

سورنا ستاری، مدارج کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکتری مهندسی مکانیک را در دانشگاه صنعتی شریف گذراند. از سال ۱۳۸۷ عضو هیئت علمی این دانشگاه و همچنان بعنوان دانشیار مشغول تدریس و تحقیق در دانشکده مهندسی انرژی دانشگاه صنعتی شریف و پژوهشکده علوم و فناوری انرژی دانشگاه صنعتی شریف است. وی که پژوهش‌هایی در حوزه انرژی‌های نو و کارایی انرژی داشته، عضو هیئت علمی و سرپرست گروه مدیریت و بهینه‌سازی انرژی پژوهشکده علوم و فناوری انرژی دانشگاه صنعتی شریف است.

او دو اختراع داخلی و خارجی را به ثبت رسانده‌است و دارای نشان درجه یک هنری است.

 

سوابق اجرایی

  • معاون علمی و فناوری رئیس‌جمهور و رئیس بنیاد ملی نخبگان
  • مدیر جلسات شورای عالی فضایی در دولت یازدهم
  • عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی
  • نایب ریس هیئت امنا ‍صندوق نوآوری و شکوفایی
  • عضو هیئت عامل صندوق نوآوری و شکوفایی
  • رئیس هیئت امنا پارک فناوری پردیس
  • رئیس هیئت امنا صندوق حمایت از پژوهشگران و فناوران کشور
  • عضو هیئت امنا موسسه آموزشی و تحقیقاتی صنایع دفاعی
  • رئیس پژوهشگاه صنعت نفت
  • مدیرعامل سازمان بهینه‌سازی مصرف سوخت کشور
  • ریاست پژوهشکده نانوتکنولوژی پژوهشگاه صنعت نفت
  • ریاست گروه انرژی موسسه مطالعات بین‌المللی انرژی

 

 

شهید منصور ستاری (۲۹ اردیبهشت ۱۳۲۷ – ۱۵ دی ۱۳۷۳) با نام مستعار سورنا، از فرماندهان نیروی هوایی شرکت‌کننده در جنگ ایران و عراق بود.

زندگی و تحصیلات

او در سال ۱۳۲۷ و در روستای ولی‌آباد قرچک و در خانواده‌ای متوسط به‌دنیا آمد. پدرش حسن ستاری نام داشت و شاعر بود. زمانی که او نه سال داشت پدرش درگذشت.

منصور دوران ابتدایی را در مدرسه ولی آباد قرچک و دوران تحصیلات متوسطه را در روستای پوئینک باقرآباد به‌پایان رسانید. در سال ۱۳۴۶ با پایان یافتن تحصیلات متوسطه و اخذ دیپلم وارد دانشکده افسری (دانشگاه افسری امام علی (ع) فعلی) شد و پس از پایان دوران آموزشی، به‌درجهٔ ستوان دومی نائل گشت. سال ۱۳۵۰ برای گذراندن دورهٔ عملی کنترل رادار راهی کشور آمریکا شد و پس از یک سال به ایران بازگشت و به‌عنوان افسر رهگیر نیروی هوایی مشغول به‌کار شد. در سال ۱۳۵۴ در کنکور سراسری شرکت کرد و در رشته برق و الکترونیکپذیرفته شد، اما با شروع جنگ ایران و عراق در حالی که بیش از چند واحد به‌پایان تحصیلات دانشگاهی‌اش باقی نمانده بود، تحصیل در دانشگاه را رها کرده و به رستهٔ نظامی خود در نیروی هوایی بازگشت.

 

خدمات و فعالیتهای نظامی

وی طرح‌ها و ابتکارات زیادی در تجهیز سیستم‌های راداری و پدافندی به اجرا درآورد که موجب ارتقای کارایی سیستم راداری ایران در طولجنگ گشت. در سال ۱۳۶۲ به‌دلیل کارایی و لیاقتی که از خود نشان داده بود به‌سمت معاونت عملیات پدافند نیروی هوایی منصوب گشت. سال ۱۳۶۴ زمان ارتقاء او به‌سمت معاونت طرح و برنامه نیروی هوایی بود. سرانجام در بهمن ۱۳۶۵ به‌فرماندهی نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران منصوب گردید و تا پایان عمر خود عهده‌دار این مسئولیت بود؛

 

مصاحبه با همسر شهید ستاری

شما و شهید ستاری چه نسبت فامیلی با هم دارید؟  
من و شهید ستاری دختر دایی و پسر عمه هستیم. پدرم نظامی بود و در ارتش خدمت می کرد. یادم هست آن زمان ساکن مشهد بودیم و به دلیل شغل پدر مجبورمی شدیم به جاهای مختلف سفر کنیم. حمیده در میان گفته هایش شهید ستاری را «تیمسار» خطاب می کرد و می گفت: برای ما معلم ها خیلی مهم بود که همسرمان یک نظامی باشد. بعد در مورد ارتباط بیشتر با شهید ستاری قبل از ازدواج گفت: من و تیمسار ستاری تا لحظه دبیرستان کمتر همدیگر را می دیدیم چون رفت و آمد زیادی نداشتیم. بعد از اینکه پدر به تهران منتقل شد بعد از چند سال همدیگر را دیدیم، آن موقع شهید ستاری تازه می خواستند وارد دانشکده افسری شوند. البته ناگفته نماند که در آن روزها قصد ازدواج نداشتیم و بحثی هم مطرح نشده بود. شاید دلیلش هم این بود که من 3 سال از منصور بزرگتر بودم و این وصلت به فکر من و دیگران خطور نمی کرد. من دارای 10 خواهر و برادر و منصور دارای 4 خواهر و برادر بود؛ ولی من و منصور دو آدم شاخصی بودیم که با یکدیگر ازدواج کردیم یعنی متوجه شدیم از نظر روحی، روانی و فکری می توانیم در کنار هم زندگی کنیم.
از روزهای خواستگاری تعریف کنید؟
موقعی که عمه جان (مادر شهید ستاری) آمدند خواستگاری، تا یک هفته پدر و مادرم با من بحث داشتند که بی دلیل نبوده منصور از پنجشنبه تا عصر جمعه می آمده اینجا (خانه ما)، درحالی که واقعا اینچنین نبوده و بنده خدا منصوربه دلیل مسافت طولانی منزل تا دانشکده (منزل آنها در ولی آباد ورامین و دانشکده در تهران بود)، به منزل ما می آمدند. خلاصه یک روز صبح جمعه پدرم که داشت می رفت بیرون به پدر گفت: دایی جان صبرکنید من هم با شما می آیم. رفت منزل و تمام وسایلش را از منزل ما برداشت با پدر رفت. پدر تعریف می کرد: منصور تا میدان امام حسین (ع) هیچ حرفی نزد تا اینکه، نزدیک خیابان اقبال که رسیدیم روبه من کرد و گفت: دایی جان من حمیده خانم را می خواهم و حمید خانم هم مرا، در این لحظه سریع درب ماشین را باز می کند و با عجله از ماشین می پرد بیرون و دور می شود…حتی دیگر نمی ایستد که جواب پدر را بشنود. پدر لباس ارتشی نداشت؛ ولی یک ارتشی تمام عیار بود با فرزندانش هم مثل یک سرباز برخورد می کرد. یادم می آید، ساعت 12 شب با خواهرم در حیاط منزل نشسته بودم که پدر آمد و مرا صدا زد و بعد از کمی مقدمه چینی پرسید: تو و منصور با هم حرفی زدید؟ من  از ترس نفسم بالا نمی آمد ونمی توانستم چیزی بگم…
با ترس گفتم ما با هم حرفی نزده بودیم… پدرعلی رغم عصبانیت اولیه گفت: نمی خواهد چیزی را از من مخفی کنی من ناراضی نیستم. این پسر، بچه خواهرم است و من از کودکی او را می شناسم. من تو پیشانی منصور می خوانم یک روزی فرمانده نیروی هوایی خواهد شد. البته اگر  تو پشتیبان و زن خوبی برایش باشی! اینکه از نظر سنی هم تو از وی بزرگتری مهم نیست حضرت خدیجه هم از پیامبر بزرگتر بوده است تو فقط باید برای منصور همسرخوبی باشی.
تیمسار اهل آشپزی هم بود؟ 
سال 54 در رشته برق و الکترونیک قبول شدند آن موقع 4 سال مشغول به تحصیل شدند و دیگر اداره نمی رفتند. وقتی من از مدرسه می آمدم، تیمسار بچه را نگاه می داشت، آشپزی می کرد، پرده دوزی می کرد و هر کاری که در منزل بود را انجام می دادند.
حتی یادم هست آن موقعی که در میدان 14 نارمک بودیم یک پارچه ای خریده بودم می خواستم برای یک مجلس جشنی آماده اش کنم پارچه را برش و کوک های شلی زده بودم که به من اطلاع دادند پدرم در بیمارستان بستری است و دو روزی که رفتم پیش پدرم فرصتی نشد که لباس را بدوزم. آن موقع با وجود اینکه هر دو نفر ما کارمند بودیم ولی پول اینقدر در دست و بالمان  نبود و ما هم عادت نداشتیم از خانواده هایمان کمک بگیریم. به هر حال وقتی که از بیمارستان آمدم گفتم: فرداشب با بچه ها به جشن نمی روم چون فکر نمی کنم لباسم را بتوانم تا آن موقع آماده کنم.
شهید گفت: حالا پاشو یک نگاهی به چرخت بنداز گفتم: چرا مزاح می کنی؟ بعد بلند شد و دستم را گرفت برد سمت چرخ خیاطی. دیدم لباس دوخته شده و اتو شده آویزانش کرده به دیوار. وقتی لباس را پوشیدم انگار یک خیاط ماهر این لباس را دوخته بود. در آن ده سال قبل از انقلاب یاد ندارم وسیله ای را برای تعمیر بیرون داده باشیم.
حتی یک دفعه با ماشین تصادف کرده بود و گلگیرو کنار ماشین آسیب دیده بود. یک روز صبح دیدم صدای تق تق می آید. از خواب بیدار شدم دیدم دارد صاف کاری و بتونه کاری می کند و چند روز بعد هم رفت رنگ گرفت و ماشین را نقاشی کرد.
 
ماشین تان چه بود؟ 
آن موقع گالانت 77 داشتیم. زمانی که ازدواج کردیم تا زمانی که دختر اولم به دنیا آمد ماشین نداشتیم بعد از اینکه پسرم را باردار بودم  تازه پیکان13 هزار تومانی به بازار آمده بود که رفتیم و ثبت نام کردیم .
 
تیمسارچند سال آمریکا بودند؟ 
بعد از ازدواج ما، 7 ماه دوره کنترل رادار را در امریکا گذراند.
صحت دارد که شهید ستاری در خاورمیانه بهترین بودند؟ 
بله عکس ایشان را داخل روزنامه ها انداخته بودند و در این حوزه ممتاز شناخته شده بود.
اشتراک گذاری مطلب
ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز