کبود » گالری عکس » امیرعلی نبویان و برادرش و همسرش بهار نوروزپور + عکس بیوگرافی

امیرعلی نبویان و برادرش و همسرش بهار نوروزپور + عکس بیوگرافی

امیرعلی نبویان و برادرش و همسرش بهار نوروزپور + عکس بیوگرافی

امیرعلی نبویان و همسرش بهار نوروزپور (2) امیرعلی نبویان و همسرش بهار نوروزپور (1)

امیرعلی نبویان و همسرش بهارنوروزپور

امیرعلی نبویان و همسرش بهار نوروزپور + عکس بیوگرافی (2) امیرعلی نبویان و برادرش البرز

امیرعلی نبویان و برادرش البرز
امیرعلی نبویان متولد دوم فروردین سال 1359 و فارغ التحصیل رشته ی مهندسی برق از دانشگاه مازندران میباشد.
پدرش : نصراله نبویان
مادرش : مرسده نورزاد
برادرش : البرز نبویان ( خواننده )
همسر : بهار نوروزپور
ماجرای ازدواج امیرعلی نبویان

ماجرا از اینجا آغاز شد؛ امیرعلی نبویان که پس از حضور در مسابقه لباهنگ برنامه خندوانه به محبوبیتی خارج از تصور دست یافته با انتشار عکسی از خود در کنار دختری جوان ( عکس بالا ) در اینستاگرامش ، در توضیح این عکس نوشت:

“برای اولین بار در زندگی نمیدونستم چی بنویسم ، دست به دامن خواجه شیراز شدم و بدون قسم دادنش به شاخه نبات و متعلقین و متعلقات ( میدونم که شاید باور نکنین ولی به خداوند یکتا قسم ) غزلی اومد به این مطلع « گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس»
پی نوشت: جای خانواده هامون در این عکس خالی
پی تر نوشت: جای همه شما دویست و بیست و پنج هزار و خرده ای رفیق با وفای با حال خالی
My real fans are my family
پی ترین نوشت: این هیچ ربطی به بمب نداره. و بمبمون یه موضوع کاریه که در شرف ترکیدنه.
به هم احترام بذاریم و همدیگه رو دوست داشته باشیم تا رستگار شویم”.

 

ماجرای سرطان همسر امیرعلی نبویان
این آخرین پست مربوط به زندگی خصوصیمه و ببخشید اگر کمی تلخه. من حدود سه ساله که بهار رو میشناسم و اون زمان رفیق و همکار بودیم. تنها چیزی که ازش میدونستم این بود که یک دوره سخت شیمی درمانی رو گذرونده. نه میدونستم نوازنده چنگ و سازهای کوبه ایه، نه میدونستم عکاسه و نه اینکه مسلطه به چهار زبان غیر از فارسی… همه چیز از اواخر اردیبشهت شروع شد
وقتی در اثر فشارهای عصبی ناشی از آزار و اذیت برخی ، بیماری بهار برگشت. دکتر عطری معتقد بود که با توجه به ناچیز بودن تعداد گلبولهای سفید حتی امکان شیمی درمانی هم وجود نداره و در عین نا امیدی فقط قرص تجویز کرد.بهار هر روز وزن از دست میداد و من چهارشنبه هر هفته با دست های لرزان و البته لبخند به صد برگ میومدم. همین اشکان مزیدی عزیز شاهده که یه شب بعد از یه برنامه چه حالی بودم
 به اصرار من تصمیم گرفتیم نامزدیمون رو اعلام کنیم و حلقه ای که بهار خریده بود رو دستم کنم چون میدونستم معجزه خدا پشت پنجره خونه ست و میدونستم چه رازی در ابراز عشق نهفته . بگذریم از حرف و حدیث ها و تهمتها و کامنتها و … گلایه ای هم نیست… ما همینیم‌. ما فقط دعا کردیم ، شوخی کردیم ، خندیدیم و نادیده گرفتیم در حالیکه حتی نزدیکترین آدمهای زندگیمون هم نمیدونستن ما گاهی چه پچ پچی در اتاق دربسته میکنیم و از چی میگیم و از چی میترسیم
تا همین لحظه که دکتر عطری تماس گرفت و گفت که معجزه یعنی همین… که حتی دیگه هیچ نیازی به شیمی درمانی هم نیست و حالا چشمهای بهار دوباره برق میزنه… توکل و عشق رو فراموش نکنین و اینکه معجزه های خدا پشت همین پنجره ها هستن… مخلص همه دوستان خوبم
اشتراک گذاری مطلب
ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز