کبود » اموزشی » انشا درباره کتاب ( 4 انشا با موضوع کتاب خوب ، دوست خوب )

انشا درباره کتاب ( 4 انشا با موضوع کتاب خوب ، دوست خوب )

انشا درباره کتاب ( 4 انشا با موضوع کتاب خوب ، دوست خوب )

امروز براتون انشا هایی در مورد کتاب انتخاب کردم که میتونید ازشون ایده بگیرید و یک انشا خوب بنویسید.

انشا درباره کتاب انشا با موضوع کتاب خوب دوست خوب

انشا شماره یک 

به نام خدا انشا خود را درباره کتاب اغاز میکنم

کتاب‏ها نه فقط مرکبی نوشته شده بر کاغذ هستند، بلکه گویندگانی هستند که با شنونده خود سخن می‏گویند.

در واقع کتاب‏ها مثل نسیم بهاری باعث طراوت بخشیدن به روح انسان شده و تشنگی روح انسان را سیراب میکنند.

در این بین کتابها اگر از خوبی‏ها، زیبایی‏ها و راستی‏ها بگوید، درخت زندگی، پربار و محکم خواهد شد. کتاب‏های مفید و علمی، در شرافت و افتخار، برتر از حتی خون شهیدان‏اند و چنان گران بهایند که حضرت رسول (ص) در این مورد می‏فرماید: «هرگاه مؤمنی از دنیا برود و و از او یک ورق که بر آن نکته علمی نگاشته شده باشد، باقی بماند، سپری بین او و آتش جهنّم خواهد بود.

باید در انتخاب کتاب دقت کنیم، چرا که بعضی از کتابها خیلی عمیقند که جهان با همه وسعتش در آن گم می‏شودو بعضی از آن ها آن قدر کوچکند که خود را به زور نشان داده‏اند.

ممکن است نه به عمق کتابهای خیلی عمیق پی برده و نه از کوچکی کتابهای سطحی سودی ببریم پس باید کتابی که انتخاب می کنیم مناسب با قدرت درک و فهم ما باشد. کتاب باید مفید باشد.

باید وقتی کتاب می‏خواهی، چیزی بفهمی، چیزی را حس کنی، باید چیزی را به دست آوری، باید نفعی و معنایی ببری؛ حداقل به اندازه وقتی که گذرانده ای. باید کتاب‏ها مفید و بزرگوار باشند.

.

.

.

انشا شماره دو

معلم از ما خواست تا فکر کنیم و درباره‌ی کتاب و کتاب‌خوانی انشایی بنویسیم و من باید بگویم هیچ‌چیز بهتر از این نیست که آدم بنشیند فکر کند و درباره کتاب و کتاب‌خوانی انشایی بنویسد. و من هم برای این‌که بتوانم انشای خوبی بنویسم خیلی فکر کردم و خیلی تهقیق کردم. و طبق معمول به سراق بابایم رفتم و به او گفتم :« بابا جان! کتاب چه اهمیتی دارد؟» و بابایم بلافاصله بعد از یک مکث 30 دقیقه‌ای توضیحاتی برایم داد و من از حرف‌های بابایم چیزهای زیادی فهمیدم. مثلا من فهمیدم که کتاب باعث به هم رسیدن خیلی‌ها شده است. مثل خشایار خاله کبری من که در دانشگاه آنقدر به سوگل یکی از همکلاسی‌هایش، کتاب داد و کتاب گرفت که آخرش حراست دانشگاه فهمید و آن‌ها را فرا خواند و در آن‌جا آن‌ها را به شایستگی ارشاد کرد و الان سوگل با 1363 عدد سکه‌ی یک میلیون و سیصد هزار تومانی زن رسمی و قانونی خشایار است.

همچنین من فهمیدم که کتاب باعث جدایی خیلی‌ها شده است . مثلا ساغر زن آبتین، پسر عمه شکوه یکبار خواست از خودش ابتکار در کند و کتاب دیوان شمس پسر عمه آبتین را که از همان اول با روزنامه جلد شده بود، جلدش را عوض کند. چون این کتاب یادگار دوران مجردی آبتین بود و ساغر می‌دانست که آبتین او را خیلی دوست دارد. ولی وختی جلد روزنامه‌ای را باز کرد، دید داخل جلد آن یک پیام عاشقانه نوشته شده و خیلی ناراحت شد. و بیشتر از این ناراحت شد که دید آن پیام را یکی از دوستان خودش در دوران مجردی برای آبتین نوشته بود و همین باعث شد که زندگی آن‌ها از هم بپاشد و الان که من دارم این انشا را برایتان می‌خوانم آبتین دارد هر ماه یک سکه‌ی یک میلیون و خورده‌ای به ساغر می‌دهد.

و درباره‌ی کتاب این را هم باید بگویم که کتاب نقش مهمی در زندگانی همه ما بازی می‌کند مخصوصا در خانه‌ی ما. چون کتاب تقریبا هر روز ما را از خطر مرگ نجات می‌دهد . چون مادرم هر روز به یکی از صفحات داخل کتاب که در آن دستور پخت یک غذای رویایی با یک دسر ماورایی وجود دارد مراجعه می‌کند و سعی می‌کند آن را برایمان بپزد. ولی بعد از ساعت‌ها کلنجار رفتن با «مواد لازم» وقتی ناامید می‌شود به صفحه‌ی اول کتاب برمی‌گردد و با درست کردن یک املت فضایی همه‌ی ما را خوشحال می‌کند و از خطر مرگ نجات‌مان می‌دهد.

و البته من از بابایم چیزهای زیادی درباره‌ی کتاب یاد گرفتم. من فهمیدم بابایم همیشه می‌داند چه کتابی می‌خواهد. برای همین هم همیشه حضور ذهن دارد. مثلا همین دیشب که داشتم انشا می‌نوشتم به من گفت: «می‌بینی مملی؟ اگر یک کتاب قرمز رنگ وزیری با ضخامت 5 سانتی‌متر بخرم دیگه همه‌چی درست می‌شه و قسمت بالای دکورمون خیلی قشنگ می‌شه.» و بابایم همیشه از کتاب‌هایش به شایستگی محافظت می‌کند. و وقتی برای کتابخانه‌اش کتابی را می‌خرد، نمی‌گذارد کسی به آن دست بزند و حتی آن را ورق بزند و آن را در کتابخانه‌اش می‌گذارد.

و من فهمیده‌ام که یکی از علت‌هایی که باعث می‌شود کتاب‌ها تند تند گران بشوند این است که تجارت کاغذ به دست مافیاست. و البته به نظر من در کشوری که همه چیز مثل مرغ، تخم‌مرغ، مسکن، سکه، ارز و دلار به دست مافیاست، بهتر است کاغذ هم به‌دست آن‌ها باشد و من از این انشا نتیجه می‌گیرم که اگر هر ایرانی به جای دیدن «عشق ممنوعه» و «ایزل» و «حریم سلطان» کتاب می‌خواند، الان وضع‌مان بهتر بود.

.

.

.

انشا شماره سه

كتاب دوست خوب من و تو ، چه همدم خوبی در لحظه تنهایی و چهره آشنایی در دیار غربت همسایه مهربانی كه هیچ دیواری خانه تو را از او جدا نمی كند.
مهمان ناخوانده ای است كه هر گاه بخواهی دعوت تو را می پذیرد!
ظرفی است لبریز از علم و ظرافت، كاسه ای است سرشار از شادی و غم، شوخی. جدی
خوشا به حالش كه می توان آن را در خورجین نهاد و با خود به همه جا برد خوشا به حالش كه میتوان آن را در دامن ریخت.
آیا شنیده ای كه درختی هیچگاه خشك نشود و برگهایش در پاییزی نریزد؟ و میوه ای كه هیچ گاه نپوسد چه دوستی است كه هر چه بخواهی به تو می دهد از زندگان و مردگان با تو سخن می گوید. اگر بر او خشمگین شوی بر تو خشم نمی گیرد و اگر بر سرش فریاد بكشی لب فرو می بندد و دم بر نمی آورد.
كتابها مثل آدمها هستند
بعضی كتابها دو لباس می پوشند و بعضی لباس های عجیب و غریب و رنگارنگ دارند
بعضی از كتابها برای ما قصه می گویند تا بخوابیم و بعضی قصه می گویند تا بیدار شویم
بعضی از كتابها تنبل هستند و بعضی از كتابها زیاد می خوابند و همیشه خمیازه می كشند
بعضی از كتابها شاگرد اول می شوند و جایزه می گیرند و بعضی مردود می شوند و تجدید
بعضی از كتابها تقلّب می كنند و بعضی از كتابها دزدی می كنند
بعضی از كتابها به پدر و مادر خود احترام می گذارند و بعضی از آنها نمی گذارند
بعضی از كتابها هر چیز که دارند از دیگران گرفته اند و بعضی از كتابها به دیگران می بخشند
بعضی از كتابها فقیرند
بعضی از كتابها گدایی می كنند
بعضی از كتابها پر حرفند ولی حرفی برای گفتن ندارند و بعضی از كتابها، ساكت و آرامند ولی یك عالمه حرف نگفته در دل دارند
بعضی از كتابها بیمارند و بعضی از كتابها تب دارند و هزیان می گویند
بعضی از كتابها را باید به بیمارستان برد تا معالجه شوند
بعضی از كتابها كودكانه و لوس حرف میزنند ولی بعضی از كتابها فقط غر می زنند و نصیحت می كنند
بعضی از كتابها دو قلویی چند قلو هستند و بعضی از كتابها پیش از تولید می میرند و بعضی تا ابد زنده هستند
بعضی از كتابها سیاه پوست اند و بعضی سفید پوست و بعضی زرد پوست یا سرخ پوست انند
بعضی از كتابها به رنگ پوست خود افتخار می كنند و رنگ دیگران را مسخره می كنند
بعضی از كتابها آنقدر خاكی اند و حرفهای خاكی می زنند كه آدم را به یاد آفرینش از خاك می ندازند
بعضی از كتابها حرفهای بی محتوا می زنند و باید دهانشان را گل گرفت
بعضی از كتابها همانند اسم خود صادق هستند
بعضی از كتابها ترسو هستند و زیر كتابهای دیگر مخفی می شوند
بعضی از كتابها آنقدر تكون می خورند و كتابهایی كه روی آنها قرار گرفته را می اندازند تا خودی نشان دهند
بعضی از كتابها مثل رنگ پوستشان سیاه بخت اند و بعضی مانند رنگ پوست بخت اند
كتابها را تنها نگذارید و آنها مثل همیشه بوسه بر دستانتان می زنند.

.

.

.

انشا شماره چهار

کتاب مثل اقیانوس بی کرانی است که ناشناخته های بسیاری دارد و هر کس به فراخور حالش دل به ژرفای آن می سپارد و با انبانی پر باز می گردد. در این دریای عمیق معرفت، گوهرهای نابی وجود دارد که تنها تلاشگران چیره دست می توانند به آن دست یابند.

وقتی یک کتاب را باز می کنیم از صفحه اول تا آخرین صفحه، فقط کتاب با ما حرف می زند و به ما چیز یاد می دهد؛ مثلاً شعرهای قشنگ، زندگی امامان علیهم السلام ، زندگی آدم های بزرگ و موفق، مسائل علمی؛ مثل جغرافیا، ستاره شناسی و خیلی چیزهای دیگر. خواندن این همه چیزهای جورواجور باعث می شود که ما از خیلی از چیزهایی که نمی دانیم با خبر شویم. در نتیجه توی زندگی کمتر اشتباه می کنیم و زندگی بهتری خواهیم داشت.

جهان صنعتی امروز مدیون دانشمندان زیادی بوده، در اثر مطالعه و کتابخوانی اختراعات و اکتشافات فراوانی بوجود آمده که نقش بسیار مؤثری را در زندگی بشر ایفا کرده است. چه بسا در اثر کتابخوانی پیشرفتهایی حاصل گردیده که جان انسانها را نجات داده یا دشواریهای زندگی را بر آنها سهل کرده است

کتاب برای اینکه ما را دوست داشته باشد، سه تا شرط تعیین کرده است: اول اینکه همیشه آن را بخوانیم؛ دوم اینکه به چیزهای خوبی که یاد می گیریم عمل بکنیم؛ و سوم اینکه از کتاب، خوب مواظبت کنیم و آن را کثیف و پاره نکنیم. اگر این سه شرط را رعایت کنیم کتاب هم ما را دوست دارد.

اشتراک گذاری مطلب

تاکنون یک نظر ثبت شده است.

  1. هیچی دیگ اینو برم جلو معلم بخونم از مدرسه شوتم میکنه بیرون

ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز